سرچ دانلود

رمان پروای بی پروای من - سرچ دانلود

چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷

رمان پروای بی پروای من

دسته بندی : دانلود فیلم ایرانی تاریخ : دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶

رمان پروای بی پروای من

رمان پروای بی پروای من

رمان پروای بی پروای من یک رمان زیبا نوشته ی ابراهیم فاری میباشد که در ۷۰۰ صفحه نوشته شده است. با مراجعه به ادامه مطلب میتوانید خلاصه ی رمان پروای بی پروای من را بخوانید. همچنین بخش هایی از رمان پروای بی پروای من و لینک های دانلود رمان پروای بی پروای من نیز برای شما عزیزان در سایت قرار داده شده است. به گفته ی نویسنده این رمان در سبک رئال و بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده است.

خلاصه رمان پروای بی پروای من

رمان پروای بی پروای من در رابطه با دختری به نام پروا که تک فرزند خانواده نیز است میباشد. پروا در عین رفاه مالی با سرخوردگی های عاطفی رشد میکند و به خاطر مسائلی که در ادامه با آنها اشنا خواهید شد یاد میگیرد به هیچکس وابستگی عاطفی پیدا نکند. او تصور میکند که تمامی مرد ها همانند یکدیگر هستند اما زندگی مسیری متفاوت تر از تفکرات اوست.

 

قسمت هایی از متن رمان پروای بی پروای من

فصل اول یه ریز از محمد که ، صدای سارا که مثل مگس وزوز می کرد و یه لحظه ساکت نمی شد داشت حوصلمو سر می برد تازگیا باهاش آشنا شده بود حرف می زد و نمیزاشت بفهمم دبیرمون داره چی می گه. با نوک پا محکم کوبیدم تو ساق پاشو گفتم :اینقدر ور نزن خفم کردی از دیروز تا حالا !خوبه یارو پخی هم نیست ولمون نمی کنی ! سارا یه نیشگون از پهلوم گرفت و گفت :بدبخت باز من همین پخو دارم تو چی عین اسکلا می شینی سر کلاس فقط تخته رو نگاه می کنی !چسبیدی به درس که چــــــــی ؟ خره الان ازین کارا نکنیم پس کی بکنیم ؟ عاقل اندر سفیه نگاش کردمو گفتم :الاغ !!

دوباره بازش کن !یه چند روز دیگه که امتحانا ، مگه من می گم رفیق بازی بده !؟ میگم گالتو ببند تا زنگ تفریح شروع بشه قیافت عین شتر آویزون می شه !شکر خدا ما سه تا هم که پیش همه دبیرا تابلو شدیم با چشام به النازم از دست خنگ بازیهای شما دو تا !دیگه تقلبم تعطیله !!و با خودکار زدم تو ، اشاره کردم که نیمکت کناری نشته بود سرش . زیر چشمی به خانم خلیلی (دبیرمون )نگاه کردم دیدم هنوز رو به تخته داره اشکال هندسی رو ترسیم می کنه و توضیح مختصری می ده . ولوم صدامو آوردم پایین و به سارا گفتم :شکل قبلیو جا موندیم از بس که زر زدی ! سارا چشماشو چپول کرد و گفت :حالا هی خر بزن فردا که شوهر گیرت نیومد ببینم این هندسه به چه دردت می خوره ! اونوقت یاد من می افتی می گی این سارا عجب اعجوبه ای بود ! با لحن تمسخر آمیزی گفتم :آره جون عمـــــــــــــــــــــــ ـــــت ! تا آخر زنگ با لودگی ها و پچ پچ های سارا و الناز و گاهی هم من ،گذشت .تا زنگ خورد سارا دستاشو از دو طرف باز کرد و گفت :وای خدا مردم از خستگی ! چپ چپ نگاش کردم و گفتم :آخه نیست خیلی ام به خودت فشار می آری خستگی می مونه تو جونت ! ! افه، و راه افتادم به سمت حیاط که الناز گوشه ی آستینمو گرفت و گفت :وایسا دیگه با هم بریم و از تو کیفش پول در آورد و ادامه داد :سه تا بستنی مهمون من و سه نفری به سمت بوفه رفتیم ! در حال لیس زدن به بستنیامون الناز ازم پرسید :معلوم نشد بابات اینا کی برمی گردن ؟ یه گاز به بستنیم زدم که دندونم یخ کرد و گفتم :نه و تو دلم گفتم امیدوارم هیچ وقت برنگردن ! سارا سریع گفت :ایول پس امشب می آی خونه ما دیگه ؟ _نه تو بیا من روم نمی شه بیام خونتون باز بگم هنوز پاپا و مامیم از سفر خارجه بر نگشتن و از حرص دندونامو به هم ساییدم . سارا همونطوری که بستنیشو لیس مالی می کرد گفت :خنگه کلاس داره که !بعدشم دو روزه من دارم می آم پیشت دیگه امروزم بخوام بیام بهم گیر می دن . با بد جنسی گفتم :خب نیا !

سارا با سماجت ادامه داد :مرض !همین که گفتم من تو رو تو اون خونه ارواح تنها نمی زارم مخصوصا حالا که آقا یوسف و زنشم فرستادی مرخصی ! ! همه رو برق می گیره منو باد ادیسون ، _اینم از شانس گند منه که تو باید منو تنها نزاری اینقدرم، جفتتون بیاید خونه ی ما ، الناز که بستنیشو تموم کرده بود و به بگو مگوی ما می خندید گفت :بی خیال بابا بحث نکنید ! سارا سریع گفت :غلط کرده بچه پررو !می آد خونه ما ! بعد نگاهشو به من انداخت و ادامه داد :خوبه حالا کسی نیست بهت امر و نهی کنه کجا برو کجا نرو !کی برو کی بیا ! اینقدرم افه خرکی می آی ! با حسرت نگاش کردم … ! بهم اهمیت بده !دو هفته تو این خونه بزرگمون تک و تنها ولم نکنه ، چقدر دوست داشتم یکی تو خونه نگرانم باشه یکی که ازم بپرسه چی دوست داری چی دوست نداری … یکی که بهم امر و نهی کنه ولی از دوست داشتنم باشه نه از روی خودخواهیش ! با اینکه اخلاقم گنده و به خاطر جو حاکم بر خونمون خیلی مغرور و کله شقم ولی حتی حاضرم غرغر یکی مثل مامان و بابای سارا رو با جون دل بپذیرم چون می دونم همش از عشقه ! نمی دونم هجوم این افکار قیافمو چه شکلی کرد که سارا که کاملا بی منظور اون حرفو زده بود با دستپاچگی ولی با مهربونی ذاتیش دستمو گرفت تو دستش. جایی !دلمون ، الناز داشت زیر لب ترانه گوگوشو زمزمه می کرد که یه دفعه گفت :بچه ها می گم فردا بریم بیرونی پوسید تو خونه ! سارا با خوشحالی گفت :ایول !پایه ام !بریم کوه . الی پوفی کشید و گفت :تا از مدرسه بریم خونه آماده شیم بزنیم بیرون بعد از ظهرم گذشته !بریم کوه فقط می رسیم زباله های کوه رو جمع کنیم .نظرتون چیه ؟؟ ، عین ادمای فرهیخته و شعور بالا من و سارا قهقهه زدیم که الی (من و سارا بیشتر وقتا الی صداش می زنیم )گفت : مثلا بریم پاتوق (پارک محل )بعدشم کافه تریای سر بوستان .چطوره ؟ حال ، گفتم یه دوری بزنیم چند ساعته کردین با برنامه ریزی سه سوته ؟

صدای زنگ بلند شد همینطور که به سمت کلاس می رفتیم سارا بهم گفت :برنامه مورد قبول سرکار واقع شد یا بگم سه سوته یه برنامه جدید بریزه ؟ با بی حوصلگی گفتم خوبه بابا !دو سه ساعت بیرون رفتن که اینقدر برنامه ریزی نمی خواد ! بدم نمی یومد یه هوایی عوض کنم خصوصا که دو هفته بود جز خونه سارا اینا جایی نرفته بودم کس ام غیر از سارا و الی خونمون نیومده بود . البته مواقع عادی هم کسی غیر از دوستای آذین و پدر خونمون نمی یاد .خودشونم که وقت و بی وقت خونه همین ! گرچه بعضی وقتا هم زورشون بهم می چربه و مجبور می شم برخلاف میلم همراهیشون کنم ، دوست و رفیقاشونن ساعت آخر واقعا کسالت آور بود .سارا هم اینقدر اصرار کرد که بالاخره مخمو زد برم خونشون . هرچند خونه خودمون تنهایی بهم خوش نمی گذره ولی حداقل یه لباس راحت می پوشم لم می دم رو کاناپه و موزیک ویدیو تماشا می کنم ! ما فامیلی ، البته اینم بگما ، حالا باید برم خونه سارا اینا و تا آخر شب سیخ بشینم .بالاخره هر چی باشه اونا غریبه اند هم نداریم . !! دوستای آذین و دوباره آذین ، کل دوست و آشناهامون خلاصه می شن در آذین یعنی حالم ازش به هم می خوره هــــــــــــــا ! البته دل به دل راه داره حسابی ! حس می کنم اون صد بار بیشتر ، چون وقتایی که تنهاییم و سدی به نام پدر نیست که مانع نشون دادن تنفرمون بشه از من متنفره ! چون مانع رفتنشون به دانمارک منم ! چون تنها کسی که حالشو می گیره منم ! چون هنوز تو این خونه هستم و نفس می کشم ! چون وارث دارایی پدرمم ! ! کمی به دخترش فکر می کنه ، چون می دونه پدر هنوز چون … و منم به خاطر طمعش و به خاطر اینکه همین پدر نصفمو بیشتر ازم دور کرده باهاش مبارزه می کنم و تا جایی که بتونم ساز مخالفشو دستم می گیرم تا کوکشو به هم بزنم !

هرچند آذین پدر و داره و چپش پره ! زنگ که خورد از خدا خواسته بلافاصله کیفامونو انداختیم رو دوشمون و زدیم بیرون . که، طبق معمول پر بود از موتور سواران و ماشین سواران و پیادگان با اعتماد به نفس ، مقابل درب بزرگ دبیرستان یعنی این موقع روز آب دستشون بود می زاشتن زمین تا به این مسئولیت خطیر دختر بازیشون بپردازن ! صدای موزیک با ولوم بالا و ویراژ موتور سوارها و همهمه خود ماها … خلاصه ترافیک شدید بود هم صوتی هم تصویری ! کلافه رو به سارا و الناز گفتم :من رفتم بچه ها بای. الناز که داشت موهاشو صفا می داد گفت :بای خوشگله و واسم دست تکون داد . سارا هم دوباره تاکید کرد که دیر نکنم . با بی قیدی از گوشه ی خیابون راه خونه رو پیش گرفتم .یاد اونروزی افتادم که پدر بهم گفت :اگه راهت دوره واست راننده بگیرم . : آذین عین هویج خودشو پرت کرد وسط و گفت ، تا اومدم مخالفت کنم که مگه بچه ام اه مهرداد !حالا مگه چقدر راهه !اینقدر لوس بارش نیار ! دوست داشتم فکشو بیارم پایین و بگم :آخه عوضی ! اولا کی با تو حرف زد که خودتو قاتی صحبتهای پدر دختری می کنی ؟ دوما مگه پوله باباته که واسه یه قرون دو زارش اینطوری خودتو تام و جــــــــــــــری می کنی ؟ سوما من لوسم یا تو که هر حرف یه کلمه رو یه جوری با عشوه خرکی قاتی میکنی که گفتنش یه ربع وقت می بره !! : با همین عشوه خرکی هاش ،یه جوری پدرمو از خود بی خود میکنه که بعضی وقتا پدر بهش می گه ، از بدبختی منم یکم لوسی صحبت کن ! واااااااااااای !! آخه یکی نیست به این پدر من بگه این کی عین آدم حرف می زنه آخه !؟ همیشه همینجوری نچسب و پر افه است .البته اینا همه نظرات منه هــــــــــــــــــــــــ ـآ !! فقط خدا از ته دل پدر من خبر داره که واسه آذین جونش چه قشقرقیه !

به این پست امتیاز دهید.
از این مطلب راضی بودید؟لطفا به آن امتیاز دهید.
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید Download
185 views مشاهده
برچسب ها
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.