سرچ دانلود

دانلود رمان می گل جلد اول و دوم با لینک مستقیم - سرچ دانلود

چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷

دانلود رمان می گل

دسته بندی : رمان تاریخ : سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷

دانلود رمان می گل

دانلود رمان می گل

رمان میگل یک رمان بسیار زیباست که داستان دختری به نام میگل را روایت میکند، این دختر پس از مرگ پدر و مادرش سرپرستی آنرا خواهرش به عهده میگرد. خواهر میگل هم که وضعیت اجتماعی مناسبی ندارد به یکی از دوست پسر های سابقش فروخته میشود و اینگونه میگل و شهروز بایکدیگر همخونه میشوند… . شما میتوانید جلد اول و دوم رمان میگل را از وبسایت سرچ دانلود با لینک مستقیم و فرمت pdf برای گوشی های اندروید، آیفون و ویندوز دریافت کنید. جهت دانلود رمان می گل به ادامه مطلب مراجعه کنید.

خلاصه جلد دوم رمان میگل

میگل و شهروز بچه دار میشوند اما در دوران بارداری میگل اتفاقاتی می افتد که…

 

بخش هایی از رمان میگل جلد اول

وقتی در تاکسی و باز کرد و ازش پیاده شد صدای جیغ جیغ دو تا دختر که ظاهرا پشت شمشاد ها داشتن دعوا می کردن توجهش رو جلب کرد. نگاهی به نگهبانی انداخت و از اینکه مش قاسم با این سر و صدا بیرون نیامده تعجب کرد سریع به سمت چمدونش که راننده اون و بیرون :گذاشته بود رفت. پول ماشین و حساب کرد و به راننده که تلش می کرد بفهمه چه خبر گفت که
!می تونه بره-
چمدون و برداشت و به سمت نگهبانی رفت. وقتی رسید تو پیاده رو دیگه می تونست اون دو تا رو ببینه که یکی شون به زور قصد داشت اون یکی و با خودش ببره. به در نگهبانی زد. اما !کسی نبود.. در هم قفل بود. چمدون رو گذاشت کنار در و به سمت اون دو تا رفت
دختری رو که تلش می کرد اون یکی و با خودش ببره پرت کرد اونور..هر دو شوک زده بهش !نگاه کردن
:اما دختر کوچکتر که حسابی ترسیده بود پرید تو بغلش و گفت
!آقا تو رو خدا. تو رو خدا. نذارید من و ببره! آقا تو رو خدا-
:شهروز در حالی که نا خواسته دختر و تو بازو هاش گرفته بود رو به دختر بزرگتر گفت
چی کارش داری؟ برای چی جلو در خونه من اومدی؟-
:ترگل که از دیدن شهروز جا خورده بود شالش و رو سرش کشید و گفت

برگشتی؟-
:با اخم همیشگیش و صدای سرد و بی روحش گفت
ازت پرسیدم چیکار داریش؟ چرا جلو در خونه من جیغ و داد راه انداختید؟-
:در حالی که دست دختری که تو بغلش بود و گرفت رو به ترگل گفت
!پاشید بریم تو خونه! اینجا درست نیست-
دختر کوچکتر کمی ترسید. اما یه حس درونی بهش می گفت پیش این مرد غریبه امنیتت بیشتر !هست تا پیش خواهرت
!وقتی به نگهبانی رسیدن مش قاسم اومده بود… اومد بیرون و با شهروز سلم و احوالپرسی کرد
!مش قاسم چمدون من و بیار-
چشم آقا-
شهروز دست دختر و رها کرده بود اما اون هم قدم باهاش راه می رفت. انگار می ترسید ازش .عقب بیفته و خواهرش ببرتش
:با آسانسور شیشه ای بال رفتن تا آخرین طبقه..مش قاسم چمدون و گذاشت پشت در و گفت
امری نیست آقا؟-
!نه مش قاسم دستت درد نکنه-
!کارت و گذاشت تو در و در با صدای بوق و سبز شدن چراغ روی دستگیره باز شد
:ایستاد کنار در رو به اون دو تا گفت
!برید تو-

ترگل که انگار صد ساله داره اونجا زندگی می کنه رفت تو. شالش و پرت کرد رو یکی از مبل :ها و در حالی که دکمه مانتوش و باز می کرد گفت
!فکر نمی کردم دیگه تو این قصر پا بذارم-
.شهروز دست اون یکی دختر و گرفت و کشید تو خونه و در و بست
:رفت سمت یخچال و در حالی که مخاطبش ترگل بود گفت
بار آخر ته، خیالت راحت! این خواهر ته؟-
:ترگل نشست رو یکی از صندلی های بار کنار اپن و گفت
!خوب یادته! آره می گل-
شهروز دو تا لیوان گذاشت رو اپن و به می گل که هنوز دم در ایستاده بود و با وحشت نگاه :شون می کرد رو کرد و گفت
!بشین-
!و به کاناپه بزرگ صدری رنگ مخملی نزدیک به می گل اشاره کرد
کمی تو صداش بود که می گل بدون هیچ اعتراضی نشست و خیره شد به اونها !چنان تحک
شهروز کنترل سینما خانواده رو برداشت و پلی کرد. آهنگ ملیم فرانسوی شروع کرد به !خوندن
!مقداری اب البالو ریخت تو لیوان ها
:ترگل
ریا رازی خسیسی؟- تو هنوزم تو خوردن اون دست رنج زکک
چی کارش داری این و؟-

با چشم به می گل اشاره کرد
مگه اون بار بهت نگفتم تا خودش نخواسته حق نداری دنبال خودت راش بندازی؟-
کل همیشه این جوری بود.همیشه سوال می پرسید! چیزی و جواب نمی داد. مخصوصا با دخترهایی که پیشش می اومدن. این طوری رفتار می کرد. در واقع با اون همه دختری که دور و برش بود اگر می خواست به سوال هاشون جواب بده زندگیش و باید لو می داد. اینقدر کلس !و شخصیت و پول هم داشت که با همین اخلق گندش باز همه خواهانش باشن
:ترگل کلفه دست هاش و تکون داد و با تحکم گفت
من نمی تونم خرجش و بدم. خودش باید بره در بیاره. به من چه؟ من خودم ذلیل این پسر اون- پسر کنم که خــــــــــــــانوم. خانومی کنه درس بخونه دکتر و مهندس و کوفت و زهرمار بشه؟ به من چه؟
این همه پول در میاری مگه این چقدر خرج داره؟-
!کدوم همه پول؟ همش خرج میشه-
کمتر عیاشی کن. خرج نمیشه. بعدم. این همه جا باید در خونه من دعوا کنید؟-
!خودمم نفهمیدم کجاییم. در رفت دویدم دنبالش. تو رو دیدم تازه فهمیدم اینجایـم-
.ترگل. این دختر دلش نمی خواد این کارو بکنه. بذار درس بخونه-
:یهو بلند شد و داد زد
من ندارم پول مدرسه و کتاب و دفتر و کوفت و زهرمار بدم! نصف اجاره خونه ای که توشه- !رو باید جور کنه بده. من حالیم نیست. نمی تونه. هری
جمله اش که تموم شد صورتش سوخت. شهروز چنان کوبید تو صورتش که تا چند ثانیه نفهمید !چه اتفاقی افتاده. بعد با صدای داد شهروز به خودش اومد

دفعه دیگه تو خونه من صدات و بندازی سرت من می دونم و تو. عوضی آشغال! خودت که- شرافت نداری. نمی تونی یه کم غیرت و جمع و جور کنی بذاری خواهرت با شرافت زندگی کنه؟
ترگل به سمت مانتو ش که کنار می گل افتاده بود رفت. برش داشت و روی تاپ دکلته ای که :تنش بود تنش کرد. دست می گل و گرفت و گفت
!بریم-
کدوم قبرستون می خوای ببریش؟-
!واسه این خوب پول میدن-
!بغض می گل سر باز کرد. احساس کرد شکست
منم پول می دم. چقدر می فروشیش؟-
!برق از چشم های ترگل رد شد
!می دونستم خوش سلیقه ای-
گفتم چند می فروشیش؟-
:ترگل در حالی که دکمه هاش و باز می کرد اومد و دوباره روی صندلی بار نشست و گفت
!تو رامش کن هر چقدر باهاش حال کردی همون قدر بده-
!نه!من این طوری نمی خوامش.من همیشگی می خوامش-
:خنده ی مستانه ای کرد و گفت
اگر پا نداد چی؟-
هنوز یاد نگرفتی از من سوال نپرسی؟-

.ترگل لبهاش و رو هم فشرد و صاف نشست. احساس کرد جلو خواهرش خیلی ضایع شد
:اب دهنش و قورت داد و گفت
بعد که ازش خسته شدی؟-
:این بار نگاه غضبناک شهروز باعث شد سریع بگه
خب.خب.یه – ۲۰۶ !
این طوری اجاره خونت در میاد؟-
!حالـا-
!باشه!اما شرط داره-
:از اون جایی که دلش نمی خواست سوالی رو جواب بده سریع ادامه داد
شناسنامه, کارت ملی, هر چی مدارک داره, به علوه یه وکالت نامه محضری بهم میدی. هیچ- !وقتم دیگه سراغی ازش نمی گیری
:ترگل که جا خورده بود گفت
برای چی؟-
همین که گفتم. یا میری و پشت سرتم نگاه نمی کنی. یا میدمت دست پلیس! خبر دارم تازگی ها- !چیکار می کنی
پس یه – اتو مات سفارشی ماتیکی۲۰۶ !
.هر چی دوست داری انتخاب کن من چکش و میدم-
!معلومه چشمت و خیلی گرفته-

نگاه خیره و بی روح شهروز وادارش کرد از جاش بلند بشه. در حالی که دکمه هاش و می بست گفت
!باشه! قبوله-
فردا مدارکش و بیار بده مش قاسم! فردا هم وقت محضر می گیرم.آدرس ش و میدم مش قاسم- م !بهت بده! اگر نیومدی همه چیز تموم
!یعنی معامله فسمخه-
:این و با ناز گفت و در حالی که تو کیفش دنبال چیزی می گشت گفت
!خب شماره ات و بده باهات هماهنگ باشم-
!شمارم همونه-
!کسی جواب نمیده-
.چون تو لیست سیاهی-
:باز نگاهش پر استرس و دلخور شد. پیش خودش گفت
!چقدر خودخواه و سردی.بی احساس –
شهروز در و باز کرد و در حالی که یه دستش و تکیه داده بود به در با دست دیگه به بیرون از :خونه اشاره کرد و گفت
یادت باشه. میری پشت سرتم نگاه نمی کنی, نه تو کوچه حق دارید هم و ببینید نه تو خونه. نه- !هیچ جای دیگه. بفهمم من می دونم و جفت تون
هنوز ترگل پای دیگه اش و از در بیرون نذاشته بود که می گل بلند شد و اومد سمتش. با اینکه .به شهروز پناه آورده بود اما احساس کرد تو خطره
!ترگل-

:ترگل به سمتش برگشت. پوزخندی زد و گفت
!سپردمت دست آقا گربمه! خوش باشی-
!اومد دنبالش بدومه که شهروز در و بست
ل- !پیش من جات امن تره خوشگم
مثل موشی که اسیر دست گربه شده باشه با مظلومیت تمام تو چشمهاش نگاه کرد. بغض داشت. فروخته بودتش. دلش می خواست گریه کنه. اما گریه۲۰۶همین الن خواهرش به یه نکرد.محکم ایستاد. نباید سر خم می کرد. نمی خواست پیش مالکش ضعیف جلوه کنه. می خواست به این راه کشیده نشه اما افتاده بود وسط معرکه! با یه پسر. پسر نه! مرد. یه مرد سی !ساله! اب دهنش و قورت داد. دندون هاش و رو هم فشار داد
!شهروز نگاهش و ازش گرفت و رفت سمت آشپزخونه
شیشه اب و از تو یخچال در اورد و سر کشید. می خواست آروم بشه. از این معامله هم راضی بود هم ناراحت! هیچ وقت فکر نمی کرد یه روزی ادم بخره. اما این بار ضرر نکرده بود. یعنی هیچ باری ضرر نکرده بود. از خریدش راضی بود. از این کلمه بدش اومد. مگه من کیم که ادم خرید و فروش کنم؟
رفت سمت می گل. دستش و دراز کرد تا دستش و بگیره. اما اون دستش و کشید. با اینکه رفتارش و با ترگل دیده بود و می دونست ممکنه اون هم کتک بخوره. اما پای همه چیش و :ایستاده بود. فکر کرد
!باید پاک بمونم-
:شهروز به سمت راه رویی راه افتاد و همون طور که می رفت گفت
!اینجا اتاق تو هستش-
:بعد برگشت پشتش و نگاه کرد. وقتی دید می گل حرکت نکرده گفت

من کاریت ندارم! اگر می خواستم کاری بکنم این معامله رو نمی کردم که الن خودم با خودم- !درگیر بشم. من از منجلب نجاتت دادم. و گرنه اون عوضی بالخره می کشوندتت تو بازی
:با دست به جایی که می گل نمی دید اشاره کرد
اینجا اتاق ته! تو پیش من زندگی می کنی. اما به کار من کار نداری! منم سعی می کنم به کار- تو کار نداشته باشم. ترگل یه زمانی به من گفته بود دختر درسخون و باهوشی هستی. و گفته بود !می خواد بیارتت پیش من تا
دستش و گذاشت جلو دهنش و چند بار بال پایین کرد. این کار رو هر وقت عصبی می شد انجام :می داد. جمله اش و تموم نکرد ولی ادامه داد
دلم می خواد درس بخونی! چون می دونم هم دوست داری هم استعداد داری! قول میدم اینجا در- !امنیت کامل باشی
:بعد دستش و برد بال و کف دستش و به سمت می گل گرفت و گفت
!قول-
.حرف هاش می گل و آروم کرد! یه صداقتی ل به لی کلماتش موج میزد
می گل به سمتش رفت. با احتیاط دول شد و دری رو که باز شهروز دستش و به سمتش دراز .کرده بود و در واقع داشت نشون می گل می داد نگاه کرد
!بیا-
!در اتاق و باز کرد
اینجا مال تو! همه چی توش هست. اما اگر وسایلت و از خونتون می خوای بگو فردا که برای- !ترگل یادداشت میذارم بنویسم وسایلت رو هم بیاره محضر
:می گل اب دهنش و قورت داد و با ترسی که هنوز تو وجودش بود گفت

!کتاب هام و می خوام. با لباس هام-
!خیلی خوب-
کارتی و از کنار در برداشت و گرفت سمت می گل
این کلید اتاق ته. می دونم دوست داری قفلش کنی! ولی در هر صورت مطمئن باش کسی بی- !اجازه وارد نمی شه
بدون هیچ حرف دیگه ای رفت سمت هال. هنوز لباس هاش تنش بود. قهوه جوش و آماده کرد و روشن کرد. تا قهوه آماده بشه رفت تو اتاقش و شلوار راحتی پوشید و بدون بلوز اومد بیرون. !حتی اگر می گل هم می اومد بیرون براش مهم نبود
در حالی که قهوه می ریخت شماره وکیلش و گرفت.جریان و براش توضیح داد و گفت
می خواد بره محضر و اون وکالت نامه بل عزل رو بگیره-
تو چی کار می خوای بکنی شهروز؟-
چنان تعجب کرده بود که انگار ازش خواسته بودن یه کوه و جابجا کنه! هر چند که کمتر از اون .هم نبود
یه بار گفتم. اینقدر تعجب داشت؟-
مگه شهر هرته؟ مگه الکیه؟ فکر می کنی محضر این کار و می کنه؟-
!خب به تو زنگ زدم که اینکار و بکنی دیگه-
من وکیلم. جادو گر که نیستم! ببینم خواهره برگه حضانت داره؟-
!چه می دونم من-

ببین شهروز بذار برات توضیح بدم. این کار مراحل دادگاهی و قانونی داره. اول باید خواهر- بزرگه برگه حضانت داشته باشه. تو بری درخواست حضانت بکنی و ادعا کنی خواهره عدم .صلحیت داره! بعد عدم صلحیت اون تایید بشه
!میشه . می دونم-
خب! گیرم که شد. بعد باید صلحیت تو تایید بشه! می شه؟ به نظرت یه پسر مجرد صلحیت- نگهداری یه دختر پانزده -شانزده ساله رو داره؟ قانون اسلمی این و قبول می کنه؟ با اون مهمونی ها و رفت و امد های خونه تو؟
خب اگر عدم صلحیت اون تایید بشه منم رد صلحیت بشم تکلیف می گل چی میشه؟-
میره بهزیستی. اگر خانواده ای پیدا بشه حضانتش و قبول کنه که شده. پیدا نشه هم همون جا- !می مونه
یعنی راهی نداره؟-
قانونی نه! مگر اینکه همین جوری بمونه تو خونه ات. اون هم اگر خواهره بره به جرم ادم- !دزدی و ادم ربایی و خرید و فروش ادم ازت شکایت کنه کارت زاره
!نمی کنه. جراتش و نداره! اما باید یه راهی باشه-
!این و گفت و رفت تو فکر
من می تونم یه کاری برات بکنم. هر چند موقعیت خودم و به خطر می ندازم. اما اگر فکر می- کنی خواهره شکایت مکایت نمی کنه. می تونم بکشونیمش دفتر یه چند تا ماده قانون سر هم کنم. !یه وکالت سوری و الکی ازش بگیرم. فقط برای اینکه فکر کنه وکالت داده
!آفرین خوبه-
!اگر رفت و شکایت کرد؟ شهروز من به درک تو جرمت سنگین می شه ها-

به این پست امتیاز دهید.
از این مطلب راضی بودید؟لطفا به آن امتیاز دهید.
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید Download
148 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.