سرچ دانلود

دانلود دانلود رمان ایدا و مرد مغرور - سرچ دانلود

چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷

دانلود رمان ایدا و مرد مغرور

دسته بندی : رمان تاریخ : سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷

رمان ایدا و مرد مغرور

رمان ایدا و مرد مغرور

رمان آیدا و مرد مغرور یک رمان بسیار زیبا به قلم شایسته نظری میباشد که در ژانر های اجتماعی و عاشقانه نوشته شده است. تعداد صفحات این کتاب در پی دی اف ۴۳۱ صفحه بوده است و پایان خوشی دارد. برای رمان ایدا و مرد مغرور میتوانید به ادامه مطلب وبسایت سرچ دانلود مراجعه کنید. جهت دانلود رمان ایدا و مرد مغرور با فرمت pdf برای گوشی های موبایل و کامپیوتر به ادامه مطلب مراجعه کنید.

خلاصه ی رمان آیدا و مرد مغرور

رمان در رابطه با دختری به نام آیدا، دختری شیطون و شوخ طبع و بذله گو میباشد که در کودکی خانواده اش را از دست داده است و تحت سرپرستی عمویش زندگی میکند. او طی جریانی در سن کم مجبور به ازدواج با مردی مغرور و شکست خورده بسیار جدی و مقرراتی با فاصله ی سنی زیاد میشود و در نتیجه سختی ها و دردهای زیادی را تحمل میکند و همین موجب تبدیل شدن ایدا به دختری غمگین و افسرده اما عاشق میشود… عاشق مرد مغرور زندگی اش که به او محبت نمیکند… .

صفحه اول رمان آیدا و مرد مغرور

ای بابا…سارا زودباش دیرم شدامروز دیگه زن عموم بیچارم میکنه.اگه دیربرسم خونه.سارا باکلافگی اخمی کرد. ای تو روح زن عموت که نمیزاره کمی نفس بکشیم . انقد نق نزن راه بیفت دیگه امروز رفته خونه مادرش اگه برگردو شام حاضر نباشه تا دو هفته نق میزنه به جونم.منم که از صبح تا حالا سر کلاس خسته باید برم نظافت وآشپزی -من اگه جاتوبودم تو خواب خفش میکردم …کلفت گیر آورده؟ هی کشیدم ای بابا اگه منم بابا مامانم زنده بودن کلفت نمی شدم حلقه اشک دیدمو تار کرد .سارا متوجه حالم شد سریع راهمو سد کرد با ناراحتی گفت ـ:ناراحت شدی؟ ببخشید نمی خواستم ناراحتت کنم. لبخندی زدم…. نه مهم نیست..بریم دیگه دیر م شد.-تو حال خودم بودم که آستینم کنده شد .-آی…..دستمو کندی وحشیییی چشمای قهوای درشتشو گشاد کردوبه اونطرف خیابون اشاره کرد ـ .بازم اون پسرا …بیابیا تا بهمون نرسیدن ومزاحمون نشدن بریم.شونموبالا انداختم. غلط میکنن این دفعه حالشونو می گیرم. خیلی شربودم حاضر نبودم جلوی هیچ پسری کم بیارم .از کسی هم نمی ترسیدم .چرا دروغ بگم …کمی از زن عمو میترسیدم.آخه خیلی بدجنس بود.درست مثل

نا مادری سیندرلابعدازمرگ پدرو مادرم عموم که تنهاترین کسم بودسرپ رستی منو به عهده گرفت زن عموکه ازاین موضوع ناراضی بود مدام آزارم می داد.بااینکه حقوق بابابرام موندوخونه ی پدریمو اجاره داده بودن وخرجم گردن عمو نبود .همیشه آه و ناله می کرد.وحتی پول توجیبی بهم نمی داد ولباسهای گهنه ی دختر عموموکه تقریبا همسن بودیم می پوشیدم. آیدا آیدا…ببین دارن میان این طرف… یکیشون که انگار سردستشون بود .یه پسر سبزه با چشمای مشکی خیلی پرو بود راهمون سد کرد به به خانومای زیبا جلوش ایستادم .وباصدای بلند گفتم : گورتو گم می کنی یا بزنم لهت کنم.چرا مثل سگ پا سوخته دنبال ما می یای دلت کتک می خواد. ؟ پوز خندی زدوگفت: درست حرف بزن دختری چشم گربه ای …من که با تو کاری ندارم با دوست کار دارم. نگاهی به سارا انداختم که از ترس می لرزید.رو ب پسره کردم محکم زدمتو گوشش کمی شوکه شد دستشو برد بالا که بزنه با وساطت چند مرد از هم جدا شدیم . سارا دستمو کشید.با ترس گفت: ـ تورو خدا بیا بریم .

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان ایدا و مرد مغرور
3 (60%) 1 vote
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید Download
165 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.