سرچ دانلود

دانلود رمان پرستار من - سرچ دانلود

شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷

دانلود رمان پرستار من

دسته بندی : رمان تاریخ : شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷

دانلود رمان پرستار من

دانلود رمان پرستار من

رمان پرستار من رمانی به قلم doni.m و گ.شب میباشد که در رابطه با دختری است که زندگی اش پر از فراز و نشیب هایی طولانیست، بر اساس همین فراز و نشیب ها نیز زدگی اش تغییر میکند و به سوی خوش بختی یا شاید بدبختی میرود…

خلاصه رمان پرستار من

داستان در رابطه با دختری است که زندگی اش فراز و نشیب هایی طولانی دارد و همین فراز و نشیب ها موجب میشود که زندگی اش به سوی خوشبختی یا شاید هم بدبختی برود! زیرا تعریف خوشبختی از نظر هر شخصی متفاوت است… . جهت دانلود رمان های بیشتر میتوانید به کانال تلگرام ما نیز مراجعه کنید، لینک کانال تلگرام در آخر مطلب قرار داده شده است.

دانلود رمان پرستار من بدون سانسور

دانلود با فرمت PDF

دانلود با فرمت Apk

دانلود با فرمت ePub

بخش هایی از رمان پرستار من

تند تند راه می رفتم وبا خودم حرف می زدم .ازکاری که می خواستم انجام بدم مطمئن نبودم، یعنی برام خطری نداره؟ زندگیم چی؟ زندگیم وسرنوشتم رو با دستای خودم خراب نمی کنم؟ “خدایا این کاری که می خوام انجام بدم برای دل مادریه که ازغصه فرزندش افسرده شده .خدای مهربونم تو همه یار و یاور من، تو این دنیایی …کمکم کن من راهنمایی ندارم تو این راه تاریکی که قدم گذاشتم تنهام نذار” از ترس و دلهره دستام یخ کرده بود .همیشه همین طور بود وقتی زیادی استرس داشتم قلبم تو دهنم بود .رسیدم به در خونه …نگاهی به ساختمان کردم .سه طبقه بود، بزرگ ومجلل .همون جوری که لیلا جون تعریف کرده بود .عین قصر می درخشید .یعنی این خونه فقط ماله پسرشه؟ خب آره دیگه اون خونه ای که ماله باباش بود ششصد متر زیربنا داشت .این که چیزی نیست !!!بالاخره زنگ رو زدم، اما عین بید می لرزیدم . یاد حرفای لیلا جون افتادم. ببین دخترم، این شغلی که من بهت واگذارمی کنم پرستاری از یه مریضه، اما درواقع این نیست، من می خواستم یه «_ آدم درست حسابی پیدا بشه و زندگی یه نفر رو که روز به روز توی باتلاق گناه وناپاکی فرو می ره رو نجات بده. من شرایطشو می گم، میل خودته قبول کنی یا نه !اما اگه قبول کنی به یه خانواده کمک کردی اون توی این سالها خیلی »… تغییر کرده .این کار پشتکار می خواد که تو هم …خوب فکر می کنم داری .حالا گوش کن شرایطمو »بله؟«_: صدای اون شخصی که برای چندمین بار ازپشت آیفون بلند می گفت » مَ …منم «_: نگذاشت به افکارم ادامه بدم .با صدای لرزونی گفتم » منم کیه دیگه؟ «_: صدا گفت »… منم؟ خب «_ کمی فکرکردم، یادم اومد که مادرش گفت باید بگم با آقا شهاب کاردارم !وهمین رو هم گفتم .در باز شد و من با قدم هایی از تردید و ترس به داخل رفتم .همین طور که با نگاه مبهوت وارد ساختمان می شدم، پیش روم پسری رو دیدم که روی مبل لم داده .جلوتر رفتم، داشت منو نگاه می کرد .سلام دادم، با سرش جواب داد .به اوضاع خونه نگاه کردم. خیلی بهم ریخته بود .خراب تر ازاونی بود که مادرش می گفت .خونه ای به این شیکی پر ازکثیفی و نامرتبی، وسایل و تو باید برای اون همه چیز باشی، حتی خدمتکار «_: لباس ها درهم ریخته بود .بازم حرفای مادرش توی گوشم پیچید ». خونه

شهاب گفت: بشین مگه با من کار نداشتی؟

»بله«_: آب دهنمو قورت دادم و گفتم و نشستم .البته روی یکی از مبلای پراز لباس وآت وآشغال .به صورتش که در میان دود سیگار وحشتناک می زد نگاه کردم .چشمای بی حال وافتاده .لبهای کبود وصورت زرد رنگ .پای چشماش گود و کبود بود و دندوناش یه کم زرد می زد .موهاش بلند وژولیده بود .لباسهایش نامرتب بود .یک دفعه حالت تهوع گرفتم و با مشت کردن دستم، خودم رو کنترل کردم که بالا نیارم …نگاهمو ازش گرفتم که صداشو شنیدم. » خب من که شمارو نمی شناسم، تازه کاری؟؟؟ «_ بازم می دونستم چی باید بگم، از قبل همه چی رو آموخته بودم. » نه من برای کار اومدم «_ چهره ی وحشتناکش به تعجب تبدیل شد. » برای کار؟ نکنه تو قاچاقچی هستی؟ ازطرف کی اومدی؟ «_ من نه قاچاقچی ام، نه خلافکار و نه اون چیزی که شما فکر می کنین .من پرستارم .ازطرف خانم کیانی اومدم، گفتن «_ ». اینجا نیاز به پرستار داره و منم به این آدرس اومدم خشم تمام چهره اشو گرفت. اون کسی که پرستار برای من فرستاده خودش یه مریض روانیه .برو پرستاری اونو بکن .نه من که رو پای خودم راه «_ ». می رم منم به خاطر پولش اومدم، آخه چند برابر حقوق معمولیشه .شما هم باید قبول کنین چون پدرتون گفته درصورت «_ عدم رضایت شما تمام اموالتون به اضافه کارخونه و شرکت رو ازتون می گیرن و از ارث محرومتون می کنن .اون وقت ». شما باید ازصفر شروع کنین ازحرصش دندوناشو رو هم می فشرد. »… تو جوجه فُکلی برای من تعیین تکلیف نکن .اموال و زندگیم هم به خودم مربوطه، هِری «_ هر جور میلتونه، منم به پدرتون اطلاع می دم .البته وظیفمه چون از کار «_: بلند شدم و در حال بیرون رفتن گفتم ». بیکار شدم …اگه منصرف شدین به این شماره زنگ بزنین شمارمو بهش دادم و بیرون رفتم .توی خیابون تا تونستم سرفه کردم .حالم خراب بود .چقدر وضعش بد بود .مامان بیچارش حق داشت .ازدست این پسره دیوونه شده بود .یعنی چقدر از جوونای مردم تو این فساد دست و پا می زنن؟

لطفا پس از خواندن این رمان نظرات خود را در رابطه با آن از فرم نظرات آخر صفحه با ما در میان بگذارید.

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان پرستار من
4.5 (90%) 4 votes
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید Download
393 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.