سرچ دانلود

دانلود رمان ویار - سرچ دانلود

شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷

دانلود رمان ویار

دسته بندی : رمان تاریخ : یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷

دانلود رمان ویار

دانلود رمان ویار

امروز در وبسایت سرچ دانلود رمان ویار را که یک رمان بسیار زیبا به قلم دریا دلنواز در ژانر عاشقانه و اجتماعی میباشد را آماده کرده ایم. رمان ویار در رابطه با زندگی دختری به نام ساغر است که دو برادر بزرگتر و پدر و مادر متعصبی دارد اما خودش دختری شیطون است که کودک درون فعالی دارد… . او با دوست و همکار برادرش عطا که پسری بسیار مذهبی اما عاشق و مهربان است ازدواج میکند و… . جهت دانلود رمان ویار به ادامه مطلب مراجعه کنید.

بخش هایی از متن رمان ویار

مقدمه دّ متول م دُ ش . چند دقیقه پیش …متولد شدددم …می دونم هیچ دیکتاتوری براش اهمیتی نداره که کیک د من چقدر ّ تول گ بزر یا کوچک … می دونم هیچ باکره ای با دور تصد درد زایمان من درد نمیکشدده ..حتی خیلی خوب می دونم آدم ها چقدر از درخت ها دور شددن تو این چند سال که من وارد دنیا شدم … می دونم هیچ کس تو م وی تنا به من فکر نکرده ..اما من به همه جنگ ها فکر کردم … من به همه ی اسدکلت های آزمایشگاهی با دقت نگاه کردم …حتی چند بار دستم و م تّ رید و ُب تّ لذ بردم …من از درد کشیدت لذ بردم … ساله ی ۹۱ چند دقیقه پیش …زمین سدنگین تر شدد …به اندازه ی پاشنه ی به، همه کفش های زنونه ای که تا امروز گودی کمددرم اضافه کردند ! … مامانم منو …همین چند دقیقه پیش ..به دنیا تحویل داد …به گوشددت های ژُ قرمز …به شددیر های پاسددتوریزه …به ر های خاویاری …مامانم منو به ه ّ چادر نماز های مهربون تحویل داد …به د غصد ای که هر سددال برای گ مر ماهی قرمزهام می خورم …
مامانم منو …چند دقیقه پیش …به نماز های قضدای صبح …صبحانه های نخورده …سداندویچ های جا گذاشته …مداد های کوچک شده تحویل داد …به دنیا اومدم…اما ویار مادرم با من مونده… حس مادری و دارم که فرزندش و ندیده تا به الان … انگار این بارداری خیالی نمی خواد تموم بشدده …انگار این ویارهای کشددنده فرزندی به دنبال نداره … ویدار دارم…ویدار دارم و مددام ه*و*س میکنم…ه*و*س هر چیزی کده به محض به دسدت آوردنش عق میزنم…سگ دو میزنم تا بدستشون بیارم…اما به محض رسیدن به خواسته ام عق میزنم و بالا میارم… چه مرگم شده…نمیدونم… کی قراره این ویارها تموم بشه…نمیدونم… تو… تو میدونی؟ . پیدا نمیشه… دیشد کجا گذاشدتمش؟…از در که اومدم اول کیفمو پرت کردم اون گوشه ی اتاق… بعد همینطور که داشتم دگمه های مانتومو باز میکردم رفتم سمت کمد… مانتومو که درآوردم گذاشتم همونجا…دیگه… آهان…شلوارمم درآوردم تا کردم گذاشتم تو کشو…

به این پست امتیاز دهید.
از این مطلب راضی بودید؟لطفا به آن امتیاز دهید.
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید Download
68 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.