سرچ دانلود

دانلود رمان قفس - سرچ دانلود

چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷

دانلود رمان قفس

دسته بندی : رمان تاریخ : شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷

دانلود رمان قفس

دانلود رمان قفس

رمان قفس یک رمان بسیار زیبا به قلم راز.س میباشد که در ژانر های اجتماعی / عاشقانه / درام / روانشناسی و تراژدی نوشته شده است. رمان قفس زندگی دختری به نام پرند را روایت میکند که زندگی بسیار خوبی دارد و با پدرش زندگی میکند اما گلچین روزگار عجب سلیقه ای دارد! دست بر قضا پدر پرند فوت میکند و بعد از مرگ پدرش برای دادن سرپناهی به خانواده اش مجبور میشود با پسر پدرش ازدواج کند! جهت دانلود رمان قفس به ادامه مطلب مراجعه کنید.

داستان از لحاظ روانشناختی به بیماری های سندرم استکهلم و سادومازوخیسم می پردازد. هیچ یک از اشخاص و اتفاقات این داستان واقعی نیست و همه برگرفته از تخیالت نویسنده می باشد و قصد توهین به هیچ شخص و جامعه ای را ندارد.

بخش هایی از متن رمان قفس

-:هیچ فرقی نکرده. هنوز همونطور… دکتر میگه ممکنه هیچوقت بیدار نشه.
صدای بلند هم همه ی آدم هایی که گویا فرصت دیگری برای صحبت نخواهند
یافت در گوشم میپیچد. گوشی سفید را به گوشم می فشارم. به چشمانش که
شباهت زیادی به چشمان او دارد خیره می شوم.
ادامه می دهد: امیدوارم زودتر به هوش بیاد تا از اینجا خالص بشی. دکتر میگه
اگه این هفته به هوش نیاد دیگه هیچ امیدی نیست.
لبخند تلخی میزنم: تو خودت دیدیش؟
از پشت شیشه صورتش را کج میکند: نه. چرا باید من برم ببینمش؟
لب می گزم و نمی دانم چطور قانعش کنم. باالخره به حرف می آیم: درسته من
خواهرتم اما اونم برادرته. برو ببینش.
پوزخندی میزند: کدوم برادری که تا همین دو سال پیش ندیده بودمش.
-:تقصیر اون نبود.
گوشی را بی حوصله در دستش جا به جا می کند: باید برم. وقت مالقات تمومه
دیگه. هفته ی بعد بازم میام. هر چند دلم میخواد دفعه ی بعد خبر مرگش و
بیارم اما امیدوارم بهوش بیاد و تو زودتر از این خراب شده خالص بشی.
بی حرف نگاهش می کنم. خداحافظی می گوید. گوشی را سر جاش میگذارد
و از جا بلند می شود. بدون اینکه منتظر پاسخی از من باشد این سوی شیشه
ها تنهایم می گذارد. بین آدم هایی که گویا از این جا بودن چندان هم ناراضی
نیستند.
ُ نمی دانم. این طوفان کی به زندگی ام وزید. وقتی که بابا مرد یا وقتی سیزده
ساله بودم و برای اولین بار او را دیدم، یا شاید خیلی قبل تر وقتی که من فقط
سه ساله بودم و مادر جوان و مطلقه ام شد زن ایرج سروری؛ همان کسی که
در این شهر همه میشناختنش و برایش احترامی قائل بودند، که بر سرش قسم
بخورند. اولین بار که دیدمش سیزده ساله بودم. داشتم از مدرسه برمیگشتم
که دیدمش… جلوی عمارت بزرگ سروری منتظر بود. هوای سرد زمستانی با
سرمای بعد از بارش برف، به من جرات نمی داد از ماشین پیاده شوم و او انگار

سرما را حس نمیکرد. حال که فکر میکنم میبینم سرمای توی وجودش خیلی
شدیدتر از سرمای آن روزها بود.
آن روز وقتی از بابا در موردش پرسیدم فهمیدم که او، پسر باباست. ولی برای
اینکه دومین بار ببینمش باید ده سال می گذشت و بابا مریض می شد.
باید بابا را روی تخت می خواباندیم و بابا برای دیدنش التماس میکرد و او با
وجود تالش های مکرر احمد وزیری دست رد به سینه ی همه می زد تا مرا
وادار کند که به دیدارش بروم.
آن روز برای دومین بار دیدمش و فهمیدم سرمای اولین باری که او را دیدم نه
از زمستان برفی بلکه از وجودش بود که آنگونه دست رد به سینه ام زد و از
آمدن امتناع کرد.
بابا، با حسرت دیدارش چشم از دنیا فرو بست و آن زمان بود که پا به خانه
گذاشت. اینبار من بودم که از پشت پرده ی اشک هایم او را نمی دیدم.
تا روزی که لیلی در گوشم گفت: اون کیه؟
سری چرخاندم و دیدمش. بی تفاوت به صدای گریه ها و قرآنی که پخش می
شد، به صفحه ی گوشی سفیدش لبخند می زد. آن روز فهمیدم دیگر الزم
نیست ده سال بگذرد تا دوباره او را ببینم. آن روز به خودم گفتم اگر بابا فقط
کمی بیشتر صبر میکرد، شاید او را می دید. یا اگر او کمی زودتر می آمد بابا، با
حسرت دیدارش چشم از دنیا نمی بست. آن روز به این باور رسیدم، گاه زمان
چقدر می تواند مهم باشد.
برای همراهی یکی از مهمانان تا دم خروجی رفتم و با دیدن ساسان پارسیان
در برابر درب ورودی که مهمان ها را راهنمایی می کرد، بغض به سینه ام چنگ
انداخت. او پسر بابا بود. او باید بجای ساسان پارسیان می ایستاد. به او فکر
کردم. شاید چون هنوز او را همان پسر در سرما مانده ی جلوی عمارت می
دیدم و یا شاید میخواستم این بغض چسبیده به گلویم را رها کنم. قدم های
بلندم را به سمت ساختمان برداشتم. با پسرک نوجوانی که از در ورودی بیرون
می آمد برخورد کردم و شانه ام از درد تیر کشید. تلو تلو خوردم. فرصت فکر
کردن پیدا نکردم. حواسم بخاطر او پرت بود. خودم را به او رساندم. باالی
سرش ایستادم و به صفحه ی بازی گوشی اش خیره شدم. تمام این مدت
مشغول بازی بود؟

دانلود رمان قفس

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان قفس
5 (100%) 1 vote
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید Download
148 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.