سرچ دانلود

دانلود رمان دلواپس توام - سرچ دانلود

شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷

دانلود رمان دلواپس توام

دسته بندی : رمان تاریخ : چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷

دانلود رمان دلواپس توام

دانلود رمان دلواپس توام

رمان دلواپس توام یک رمان بسیار زیبا به قلم Vaniya.b میباشد که در ۴۱۲ صفحه pdf نوشته شده است. رمان دلواپس توام داستان دختری را روایت میکند که بعد از ازدواج خواهرش مشکلاتی برایش پیش می آید و مجبور میشود مدتی را در خانه ی دامادشان زندگی کند. در آنجا اتفاقاتی می افتد که به هیچوجه انتظارشان را نداشته است و زندگی بیخیال و روحیه سرخوشش دچار تغییرات بسیاری میشود… . رمان در ژانر عاشقانه و هیجانی نوشته شده است و پایان خوشی دارد. جهت دانلود رمان دلواپس توام به ادامه مطلب وبسایت سرچ دانلود مراجعه کنید.

قسمتی از متن رمان دلواپس توام

باحرص داشتم خیار پوس میکندم و زیر لب غر میزدم. به اینم میگن عروسی آخه؟عین این بدبخت بیچاره ها باس از دور ببینم.کوفت بگیری الهه که کوفتم کردی این عروسی کوفتی تو… با پس گردنی محدثه یه متر از جام پریدم -دختره ی امین آبادی گردنم شکست…کرگدن اینقدر زور نداره که تو داری ریز ریز میخندید. سرجام نشستم دوباره اونم با فاصله نشست و گفت:آخیییی…حوصله ات سر رفته؟ -نخیرم…دارم کلی حال میکنم.تا الان یه بشکه میوه خوردم وچهار تا جعبه شیرینی. محدثه-معده نیس که خرابه است…برای مهمونام یه چیزی بذار آبروتون نره بیخیال تکه ای خیار دهنم گذاشتم وبا همون دهن پر گفتم:خودم تو اولویتم محدثه-ولی عجب عروسی ای شده ها…معلومه دامادتون زیادی خرپوله

-آره به قیافه اش که میخوره قاچاقچی ای چیزی باشه محدثه-بنده خدا…کجاش شبیه قاچاقچی هاست؟ -کجاش نیست…این الهه شوهر ندیده اینقدر هول بود اصلا وقت نشد برم تحقیق…انگار توجزیره مئومئو گیر کردیم اینم آخرین مرد روزمینه…فقط چشمای باباقوریش رامین جونشومیبینه…بدبخت شوهر زلیل… محدثه-جلوخودشم میگی؟ -مگه از جونم سیر شدم…یه بار گفتم این یارو چیکاره است که یه ماه نشده میخوای آویزونش شی ،کاری کرد تا یه هفته لنگ میزدم بسکه جفتک انداخت محدثه-اینکه واقعا حقته…حالا نگفتی چراگفت بشینی اینجا تکون نخوری! تکه ی گنده ی دیگه ای کردم تو دهنمو گفتم:مرض داشتن که مالیات نداره… نگاهی به دورو برانداخت و گفت:خوشتیپ زیاد دارن ها…داداشای داماد کدومان؟ -ندیدمشون اصلا…الی دیده،گفت یکی اشون که مصافرته نیومده خیرسرش یکی شونم یه کتو شلوار آبی کاربنی پوشیده…موهاشم از ایناس که یه سانتی زدن و تقریبا کچل محسوب میشن.طبق آمارچشمای عسلی ای هم داره محدثه-چطوراون یکی عروسی برادرش نیومده ؟ -حتما اونم قاچاقچیه تو بندر،سوار کشتی شده داره محموله جابه جا میکنه نگاهی به جمع پسرایی که نزدیکمون هرهرمیخندیدن انداختم.تکه ی آخر خیار که خیلیم گنده بود کردم تو حلقموگفتم:واااااااییی…فکرکنم خدانیمه ی گم شده ی منو تیکه تیکه کرده هرتیکه اشو یه جا گذاشته…من نسبت به تمام این پسرای جمع حس دارم محدثه…جون تویکی از یکی ساعته بگیری ۱ جیگرترن(…اونم دلشو گرفته بود میخندید فقط)نگیرمشون حیف میشن…ای حناق الهه که نمیذاری توعروسیت شوهر پیداکنم…ای دردبی درمون بگیری که… صدای بم پسری از نزدیکیم بلند شد:ببخشید خانوم همچین برگشتم عقب گردنم ترق ترق صدا داد.

به این پست امتیاز دهید.
از این مطلب راضی بودید؟لطفا به آن امتیاز دهید.
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید Download
54 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.