سرچ دانلود

دانلود رمان دالان بهشت - سرچ دانلود

شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶

دانلود رمان دالان بهشت

دسته بندی : رمان تاریخ : جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶

دانلود رمان دالان بهشت

دانلود رمان دالان بهشت

رمان دالان بهشت یک رمان نوشته نازی صفوی میباشد که در ۳۸۶ صفحه A4 نوشته شده است. رمان در رابطه با دختری به نام مهناز و پسری به اسم محمد میباشد که باهم نامزد میکنند و عاشق هم میشوند اما پس از چند وقت مهناز حس میکند که محمد دیگر اورا دوست ندارد و به او میگوید که دیگر نمیخواهد ببینتش! این در حالی است که محمد هنوز عاشق مهناز است اما به دلیل رفتار مهناز نامزدی را بهم میزنند… .

قسمتی از رمان دالان بهشت

محمد رضا در حالی که لقمه بزرگی که لپش را به شکلی مسخره پر کرده بود، هنوز توی دهانش بود، گفت: کدوم عروسی؟!

امیر با حیرت گفت: ا ، چی شد، مگه عروسی به هم خورده؟! خود حاج آقا یکی دو هفته پیش گفتن همین روزها کارت برامون می آرن، نکنه عروس عقلش رسیده و فرار کرده؟!

محمد رضا خندان گفت: بی چاره، عروس دنیا رو بگرده، داماد مثل من پیدا نمی کنه. عقلش وقتی رسید که قبول کرد زن من بشه. حرف عروس نیست که. از دست این پدر…

حرفش را خورد و با عصبانیت نانی را که برداشته بود، دوباره گذاشت توی سینی و در جواب سوال دوباره امیر توضیح داد که عروسی مدتی عقب افتاده، چون به تحریک یکی دو نفر از کارگرها بقیه کارگرها ادعای حق بیمه کرده اند که با احتساب سال های کارکردشان مبلغ قابل توجهی می شد.بعد با لحنی پر از تحقیر و کینه گفت:

غضنفر رو یادته؟!

امیر گفت: دربون کارخونه دیگه.

آ ، بارک الله، مرتیکه موهاش توی کارخونه ما سفید شده حالا پسر بی همه چیزش سر بلند کرده و دو تا لنگه خودش رو هم راه انداخته که باید ماها رو بیمه کنین، و گرنه شکایت می کنیم. پسره پررو وایستاده که بابام رو هم بیمه کنین. حق بیمه این چند ساله رو هم بدین، تازه، آقام وام عروسی هم می خواد. بگو مرتیکه، تو یک عمر زیر سایه بابای من بودی، سقف بالای سرتون و توله هایی که بابات پشت سر هم پس انداخته، توی همین کارخونه ما بوده، حالا باید توی روی بابای من وایسی؟! بری چهار تا از خودت بدتر رو هم بکنی واسه ما شاخ؟! دیروز جان امیر، کم مانده بود بزنم لهش کنم. به خودشون هم گفتم از شما بابا دربون، ننه رختشور بهتر از این توله درست نمی شه.

با این حرفش انگار نفس امیر بند آمد و رنگش مثل گچ سفید شد، در حالی که محمد و جواد مثل لبو قرمز شدند. ولی من خوب به یاد دارم در کمال شرمندگی یک لحظه چه لذت حیوانی از این حرف بردم. چون فکر کردم، ثریا خرد شد، که تا همین چند لحظه پیش داشت با محمد در مورد غنای ادبیات کلاسیک بحث می کرد و داد سخن می داد و از آن حرف های قلنبه سلنبه می زد که لج مرا در می آورد. شاید تمام این حالات سی ثانیه هم طول نکشید. که برخلاف انتظار من و شاید همه، ثریا با آرامش سر بلندی کرد و پرسید:

حالا صرفنظر از مادر و پدرشون، این درخواست حقه یا نا حق؟

لینک های دانلود رمان دالان بهشت

دانلود رمان با فرمت PDF

دانلود رمان با فرمت ePub

به این پست امتیاز دهید.
از این مطلب راضی بودید؟لطفا به آن امتیاز دهید.
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید Download
loading...
70 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 1
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.